الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

447

الغدير ( فارسى )

فرّاء و زجاج نيز آن را اختيار كرده‌اند . « 1 » ابن اثير روايت كرده كه پيغمبر در دعاى خود چنين فرمود : خدايا بر مضر آنچنان سخت‌گير كه بر مردم زمان يوسف سخت گرفتى . در نتيجه ، كار زندگى چنان بر آنان سخت شد كه ناچار به خوردن علهز « 2 » شدند . « 3 » اين داستان را سيوطى از طريق بيهقى از عروه و از طريق بيهقى و ابو نعيم از ابو هريره روايت كرده است . « 4 » ابن اثير گويد : ابو زمعه ، اسود بن مطلب بن اسد بن عبد العزّى و ياران او از روى تمسخر به پيغمبر چشمك مىزدند ، آن حضرت دربارهء او نفرين كرد كه كور و در مرگ فرزند سوگوار شود . نامبرده در سايهء درختى نشسته بود كه جبرئيل با برگ و خار آن درخت به صورت و چشم او زد تا نابينا شد . « 5 » همو گويد : رسول خدا مالك بن طلالة بن عمرو بن غبشان را نفرين كرد ؛ در نتيجه ، با اشارهء جبرئيل به سر او ، چرك و جراحت تمام سرش را فراگرفت و هلاك شد . ابن عبد البرّ روايت كرده كه پيغمبر هنگامى كه راه مىرفت ، بدن مباركش به جلو متمايل مىشد و حكم بن ابى العاص كيفيت راه رفتن آن حضرت را تقليد مىكرد . پيغمبر روزى ملتفت عمل او شد و به او فرمود : چنين باش . حكم بن ابى العاص از آن روز دچار رعشه و تشنّج شد . « 6 » عبد الرحمن بن حسّان بن ثابت او را نكوهش كرد و در هجو عبد الرحمن بن حكم چنين سرود : - پدر تو ملعون است ، خود را از نسبت به دو دور كن . اگر او را از خود دور سازى ، كسى را دور ساخته‌اى كه مصروع و ديوانه است . - درونش تهى از تقواست و آكنده از پليدى و زشتى . ابن اثير از طريق عبد الرحمن بن ابى بكر روايت كرده كه حكم بن ابى العاص بن اميّه ،

--> ( 1 ) . مفاتيح الغيب : 7 / 467 . ( 2 ) . علهز خونى است كه با كرك شتر مىآميختند ، سپس آن را با آتش بريان مىكردند و مىخوردند . ( 3 ) . النهاية فى غريب الحديث و الاثر : 3 / 124 . ( 4 ) . الخصايص الكبرى : 1 / 257 . ( 5 ) . الكامل فى التاريخ : 2 / 27 . ( 6 ) . الاستيعاب - در حاشيه الاصابة : 1 / 218 .